تبليغاتX
یادداشت های یک پسر خوشگذران

یادداشت های یک پسر خوشگذران

!!! عنوان وبلاگ "پسرخوشگذران" است ولی شما باور نکنید !!!

هر روزه در اغلب سریالهای ما اتفاقاتی می افتد که لازم است بعضی از آنها را بگم و گرنه طبق معمول ممکن است در آن دنیا به خاطر اینکه در این مورد ننوشتم مورد بازخواست قرار بگیریم و حالا میشود سر شما را طوری شیره مالید ولی بنده خدا جبرئیل که گول آدم فریبکاری چون مستر افشین را نمیخورد . آنوقت دستهایم زبان باز میکند و حرف میزند و میگوید همین مستر افشین بود که ننوشت !!! در آن وضعیت هم نه سیروس مقدم به داد من میرسد و نه فرج الله سلحشور !! خب دیگه جدای از همه مسائل برای اینکه بهتر متوجه پست بشوید باید قبلا تعداد زیادی سریال دیده باشید و گرنه نه تنها متوجه نمیشوید بلکه متوجه پست هم نمیشوید (جفتش یکی شد !!) .

۱ : معمولا اگر جناب آقای بازیگر نقش منفی و کلاهبردار و بی شرف باشه یک اسم ایرانی برای او انتخاب میشه . اگر هم طرف نقش مثبت و خوب و مهربان بود اسمش عربیه . مثلا اگر قاتل و کلاهبردار باشه اسمش اتابک یا سیاوش یا بابک و اگر مهربون و دوست داشتنی باشه اسمش میشه آق حسینعلی و یا شاید هم شیخ لطف الله !!!

۲ : اگر با دختری ازدواج کنی که چادری باشه حتما خوشبخت خواهی شد ولی اگر با دختر مانتویی و اندکی کم حجاب(نسبت به چادر) ازدواج کنی باید حواست رو جمع کنی چون ممکن است با او به مشکل بربخوری و مهریه هم ازت بگیره و بندازت زندان و البته ممکن است به مشکل هم نخوری که درصدش کم است !!!

۳ : زنهای بی حیا و بی ناموس با دامنهای معمولی بسیار بلند که پارچه دامن میره زیر پاش به همراه روسری میخوابند . زنهای باحیا و استاندارد با مانتو و روسری معمولی میخوابند و خانمهای مومن که با خداوند ارتباط دارند با چادر و مقنعه میخوابند و زیر پتو هم میروند و در را هم میبندند و قفل هم میکنند و احساس گرما هم نمیکنند !!!

۴ : محل خوابیدن زن و شوهر در فیلم جداست !!! با این وجود در مورد مسائلی مانند بچه دار شدن و بچه دار نشدن هم صحبت میکنند . تو این دوره زمونه بچه ها هم میدونن چطور باید بچه دار شد ولی انگار سیروس مقدم هنوز این مسئله رو درک نکرده و به درستی آگاه نیست . یکی هم نیست بهش بگه برادر من اگه دوست داری بچه بیاد خب بذار این دو تا کبوتر عاشق کمی با هم خلوت کنند . ضمنا برای اینکه بچه دار نمیشن به دکتر میرن و به خاطر این که مشکل از آقاست یا خانم طلاق هم میگیرند ولی امان از این بی سوادها که نمیدانند این روش برای بچه دار شدن جواب نمیده و گرنه با جدا بودن محل خواب زن و شوهر "بردپید" و "آنجلینا جولی" هم بچه دار نمیشن چه برسه به بازیگرای چشم و گوش بسته (!) ایرانی .

۵ : البته گاهی اوقات با وجود اینکه محل خواب زن و شوهر از هم جداست پس از مدتی بچه دار میشن !!! علم پزشکی هنوز به چگونگی این مسئله پی نبرده و هنوز خیلی مونده تا به اون مرحله از علم برسیم !!! به هر حال ما به این جور بچه هایی که اینجوری به دنیا بیان میگیم که از زیر بته به عمل اومدن ! بچه ای که اینطوری به عمل بیاد رو شما بهش چی میگید ؟!

۶ : روسری خانمها و دخترهایی که به درون رودخانه و دریا و سایر جاها پرت میشوند بدون هیچ تغییری روی سر باقی میماند . همچنین اگر از ساختمون پرت شوند با وجود اینکه مغزشون متلاشی میشه ولی روسری هنوز جای خودش رو داره !! حالا اگر زن در رودخانه افتاد و شوهرش بخواد نجاتش بده مصیبت بزرگ رخ میده چون نباید دستش به او بخوره و تنها راهش اینه که مرده زن را با آستینش بکشه بالا . دیگه مرگ و زندگی هم به محکم بودن آستین خانم بستگی داره .

۷ : اگر پس از سالها دو جنس مخالف یکدیگر را ببینند ابراز احساسات باید از راه دور و از فاصله های قانونی باشد . مثلا اگر خواهر و برادری بعد از ۳۰ سال همدیگر را ببینند هنگام نزدیک شدن به هم برای روبوسی توپ بچه همسایه از توی کوچه پرت میشه بینشون یا سنگی از کوههای آلپ میفته بینشون یا زلزله بم میاد و یا پدربزرگ خانواده در اون لحظه میمیره . بالاخره کارگردان بیچاره باید طوری این قضیه را ماست مالی کنه تا این دو به هم نزدیک نشوند .

۸ : چهره عروس در مراسم عروسی مثل خودش معلوم نیست . دیگه اگه از اون گل و بلبلها باشه به چادر سفید بسنده میکنند . توی عروسی هم که اوضاع شبیه مسجد سر کوچه هنگام گرامیداشت هفته بسیج است و خبری از چیزای جالبی مثل رقص تانگو نیست !!!

۹ : مادربزرگ اگر ۱۰۰ سالش باشه و نتیجه اش(پسر) هم ۲۰ سالش باشه نمیتونن همدیگر رو ببوسن یا لااقل محض رضای خدا به هم دست بدهند یا حداقل یه ذره ابراز علاقه فیزیکی  . همچنین پدربزرگ ۹۰ ساله و نوه(دختر) ۲۰ ساله او حق بوسیدن را ندارند . حتی دست هم نمیتونن بدهند . اینم نشون میده که ایرانیان چه فرهنگ بالایی دارند که در ۹۰ سالگی هم به نتیجه خودشون نظر بد ندارند !

۱۰ : در فیلمهای ما پلیس ها خوب هستند . بقالی ها خوب هستند . میوه فروشها خوب هستند . کارکنان سازمان "توضیح پاره ای از مسائل" خوب هستند . اهالی کوچه محل فیلمبرداری محترم هستند . راننده تاکسی آدم خوبیه . مهندسان خوبند . ترکها . فارسها . لر ها . کردها و ... همگی خوب هستند . چون اگر به هر یک از آنها بگوییم بالای چشمشان ابروست بهشون برمیخوره . ضمنا پلیس همه را به سزای عملشان میرسونه و حق به حق دار میرسه و بی گناه تا پای دار میره و بالای دار نمیره و شاهنامه هم آخرش خوشه و سالی که نکوست هم از بهارش پیداست .

۱۱ : همه دوست پسرها آدمهای شیاد و بی شرفی هستند که فقط میخواهند دختر ساده ای را اغفال کنند ! یعنی من موندم یکیشون هم خوب نیست ؟! دختری که دوست پسر دارد گول میخورد و بدبخت میشود و شکست عشقی میخورد و در را به روی خودش میبندد و به خانواده میگوید تنهام بذارید و نهایتا هم دق میکند و با بچه ای در شکم میمیرد .

۱۲ : هر بچه ای که به دنیا بیاد اولش میخوان سقطش کنن ولی آخرش نه تنها سقط نمیشه بلکه بزرگ میشه و شاخ شمشاد میشه و خودش چند نفر رو دق میده . توی هر سریالی جنین بیچاره تا پای سقط شدن میره ولی به سقط شدن نمیرسه . در هر حال یکبار هم محض رضای بینندگان بچه را سقط نمیکنن تا مردم ببینن بعدش چی میشه ؟!

۱۳ : یه آدم بی سوادی با خطی ناخوانا در مورد یه آخوندی ۲ خط مطلب نوشته و از روی اون فیلمی ساخته میشه که حدود ۵۰ قسمت ۶۰ دقیقه ای دارد و کلا اون نوشته آدم بی سواد ۱۰ میلیارد خرج بر میداره . ولی در مورد کوروش و داریوش و بابک و کاوه که این همه داستان و شاهد و مدرک و سند داریم یه انیمیشن ده دقیقه ای هم نمیسازن که آدم دلش خوش بشه داره تو ایران زندگی میکنه و اینجا عمان یا عراق نیست !

۱۴ : اگر فرج الله خان سلحشور که آخرش نفهمیدیم بی شـعــ ور است یا سلحشور کارگردان باشد خود آقای ضرغام به طور سرزده میره محل فیلمبرداری و حالا اینکه دوربین های بیست و سی از یه روز قبل اونجا چطور جاسازی شده اند را خدا میداند . سپس یک فیلمی میسازد به اسم یوزارسیف که آخرش نفهمیدیم طبق چه فرمولی و بر وزن کدام باب یوسف شده یوزارسیف ! این فیلم هم میشود محل نمایش سفرهای استانی محمود خان زبل . زلیخا هم با این هیزبازیهایش عصمت زنان را بر باد میده !!!

۱۵ : کسانی که توی فیلم بازی میکنند به دنبال رایی که داده اند نیستند . رای آنها را کسی نزدیده و با آن پز هم نداده . اصلا اثری از آنچه در جامعه میبینیم نیست . در مورد انتخابات حرفی نمیزنند . همگی جزو آن ۸۵ درصدی هستند که به اصل نظام رای داده اند و حالا این وسط یکی بازی را برده است و یکی باخته است و کاری ندارند که بازی با نتیجه ۳ بر صفر شروع شده !!!

۱۶ : صد قسمت از یه فیلم پخش میشه و آخرین سکانسش که میخواد نکته اخلاقی بده مینویسه "زندگی شستن یک بشقاب است" . سیروس مقدم ازش بیش از این انتظار نمیره . فکر کرده گوته است یا رابیندرانات تاگوره که اینقدر جمله قصار از خودش میگه .

۱۷ : یکی میاد به اسم مهران مدیری یه لهجه ای به اسم برره ای میسازه و فرداش توی خیابون بچه های مدرسه ای طوری برره ای صحبت میکنن که انگار از ناف برره اومدن . کم کم استفاده از واژه هایی نظیر در کردن . وگوئم و ... جایگیزن زبان معیار میشود . دعوای برره ای متدوال میشود و مردم برای خرید پولهای برره ای توی صف می ایستن (یادش بخیر چه صفهای طویلی برای خرید پول برره در تهران به پا بود!!!)

۱۸ : آدمهای کراواتی و پاپیونی و خوش تیپ و تر تمیز معمولا ضد انقلاب . خودفروخته . دزد . قاچاقچی . کلاهبردار . جاسوس و .... هستند در حالیکه اگر یک به یک ماه به حمام بروی و ریش و سبیلت هم حسابی به راه باشد و پیراهن سفیدت که تا دکمه آخرش را بسته ای روی شلوار پارچه ای مشکی بندازی آدمی پاک . نجیب . انسان به تمام معنا و با تقوایی هستی .

۱۹ : حتما مرگ شخصی در میان است و جهت روحیه بخشی به ملت ایران سکانس حضور در قبرستان و عزاداری و بهشت زهرا و میت و مرده شور خانه جزو جدانشدنی فیلم است . البته امکان زندگی هم خیلی زیاد است مثلا اگر توی اتاق عمل قلبت ایستاد احتمال اینکه به زندگی برگردی خیلی زیاد است . این را تجربه ثابت کرده است !

۲۰ : سیروس مقدم کارگردان میشود و فیلمی که باید در قسمت بیستم تمام شود را در قسمت صد و بیستم تمام میکند و آخرش هم نمیفهمیم که چی شد و دو تا فحش به یه کسی میدهی . ولی با این وجود وقتی تبلیغ فیلم بعدی او پخش میشود خوشحال میشوی و میشینی تا دوباره سرکارت بذاره ! ضمنا پس از بازرسی نهایی سکانسهایی از فیلم که آدمای ضرغام تشخیص نمیدهد پاک میشود !!

پی نوشت : دیواری کوتاهتر از سیروس مقدم نیافتیم و زیاد به او گفتیم ! ضمنا قصد بی احترامی به هیچکس را نداشتم و خودتان بهتر منو میشناسید ولی خب دیگه شما به حساب یک شوخی بذارید . ضمنا از واژه "اغلب" در عنوان پست استفاده کردم تا بدونید منظورم همه فیلمها نیست و استثنا هم داریم . اینم برای افراد نکته سنج که دنبال گیر دادن هستند بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 23:28  توسط مِستر افشین  | 

حامد (تک نوشت) در این پستش از دوستان مایل به شرکت در بحث "کدام سرویس وبلاگنویسی بهتر است" خواسته بود یک پست از وبلاگشون را به این موضوع اختصاص بدهند و من هم از این موضوع داغ و مهم خوشم اومد و تصمیم گرفتم این بحث را ادامه بدم .

پس از انتخابات(!) امسال یکی از مهمترین مسائل وبلاگستان مهاجرت وبلاگنویسان به سرویسهای خارجی نظیر وردپرس و بلاگر بود . از خرداد ماه مهاجرتهای وبلاگی کم کم شروع شد و تعدادی از وبلاگنویسان از روی علم و برخی هم فقط به خاطر حرفهای دیگران در مورد رفتن از بلاگفا و بعضی هم به خاطر اینکه وبلاگشون در بلاگفا و پرشین بلاگ و ... مسدود شده بود به سایر سرویس ها مهاجرت کردند . من هم در بلاگفا موندم و مشکلات را دیدم و حس کردم و اینطور نیستم که کورکورانه از بلاگفا دفاع کنم و در ادامه پست سعی میکنم در مورد پنج سرویس فارسی (بلاگفا . پرشین بلاگ . بلاگ اسکای . میهن بلاگ . پارسی بلاگ) و در مورد دو سرویس برتر بین المللی (وردپرس . بلاگر) نظراتم را بگم .

خطاب به مخالفین بلاگفا : من هم از بلاگفا به خاطر مشکلاتی که وجود داشت دلگیر بودم . من هم به خاطر قطعی سایت در روزهای حساس ناراحت بودم . من هم از مسدود شدن وبلاگها و حذف شدن آنها خیلی ناراحتم . من هم وقتی دیدم وبلاگ یکی از دوستانم "ردک" مسدود شد خیلی حالم گرفته شد ولی گاهی اوقات خودم را به جای آقای شیرازی میذارم و میبینم که امکان اینکه او بخواهد با مراجع قضایی به خاطر این موضوع درگیری داشته باشه نیست . توی این مملکت کسی که نخست وزیر هشت سال جنگ بوده و کسی که رییس هشت سال مجلس بوده و کسی که رییس جمهور هشت سال اصلاحات بوده نمیتوانند براحتی حرف بزنند و مدام تهدید به دستگیری میشوند آنوقت بعضیها انتظار دارند آقای شیرازی مدیر سایت بلاگفا با مراجع قضایی که دستور مسدودیت بسیاری از سایتها را میدهد به خاطر مسدود نشدن وبلاگها جدال داشته باشد و حرفهایش را بزند !!! من با روحیه ای که از مدیر بلاگفا سراغ دارم میدانم که او هیچگاه مخالف آزادی بیان نبوده چون بودند وبلاگهایی متفاوتی از جنبشهای زنان و دانشجویی و احزاب و گروه ها که طی چند سال گذشته به ابراز عقیده میپرداختند ولی هرگز مسدود نمیشدند . همیشه تمام واقعیت پیش ما نیست . به جای اینکه فقط حرف بزنیم و هر چیزی که از دهنمون در میاد به بلاگفا و مدیرش بگیم ‌یک دقیقه خودمون رو بذاریم به جای آقای شیرازی و اینکه اگر به جای او بودیم چکار میکردیم ؟! من قصد ندارم به خاطر اینکه در سرویس ایشون مینویسم ازشون دفاع کنم و شیرازی هم نیازی به اینکه من ازش دفاع کنم نداره . اینو باید بدونیم که هیچکس دوست نداره به خاطر این مشکلات کاربران خودش رو از دست بده . پس ای کاش منصفانه تر یکدیگر را نقد کنیم .

خواهش از مدیریت بلاگفا : خواهش من به عنوان یکی از وبلاگنویسان بلاگفا و عضوی کوچک از خانواده چند ده هزارنفری بلاگفا این است که مدیریت بلاگفا ارتباط بهتری با اعضای سایت داشته باشه و به نحوی امکان پاسخگویی به مشکلات کاربران باشد تا بعدا کاربران از عدم جواب به ایمیلها و کامنتهای خودشون ناراحت نباشند و از نوشتن در سرویسی که برای آنها ارزش قائل است دلگرم شوند . همچنین امیدوارم امکان برون بری(نسخه پشتیبان) و برون ریزی مطالب ایجاد بشه .

بلاگفا : به نظر من دو سرویس بلاگفا و پرشین بلاگ دو پایگاه اصلی فارسی زبان وبلاگستان هستند و تصور وبلاگستان فارسی بدون بلاگفا و پرشین بلاگ مشکل است . بلاگفا در پیشرفت وبلاگنویسی در ایران نقش بسیار مهمی داشته و نباید زحمات مدیریت این سرویس در رشد وبلاگنویسی فارسی نادیده گرفته بشه . از مزایای بلاگفا سادگی و راحتی و سرعت بالای منوی آن است . خودم شخصا حس میکنم که کار با بلاگفا هم برای نویسنده و هم برای خواننده راحت تره . قرار دادن قالبهای سبک و ساده که باتوجه به سرعت اینترنت ایران همخوانی دارد هم برای من خوشاینده . همچنین بخش "وبلاگ دوستان" در بلاگفا یکی از مزیتهای خوب این سرویس نسبت به سایر سرویسهای ایرانی است . ویرایش قالب در بلاگفا چندان مشکل نیست . همچنین به نظر من عدم نمایش آی پی کامنتگذاران در بلاگفا یکی از نقاط قوت این سرویس محسوب میشه .

وردپرس.کام : یک سرویس خارجی که از کرامات او زیاد گفته اند و بسیار هم نزد کاربران محبوب شده . من به دلایل شخصی وردپرس.کام را دوست ندارم . با اینکه یک سیستم حرفه ای محسوب میشه و خیلی از حکیمان آنرا بهترین سرویس حال و حاضر میدانند ولی علاقه ای به نوشتن در این سرویس ندارم ولی به هر حال بهترین سرویس حال و حاضر وبلاگ نویسی محسوب میشه .

بلاگ اسپات : یکی از سرویسهایی که خوانندگان وبلاگها را هنگام خواندن مطالب یک بار سرویس میکند و هنگام کامنت گذاشتن چند برابر سرویس میکند . کامنت دادن در وبلاگهای بلاگر خوشایند نیست . حالا اگر از قالبهای فارسی استفاده کنید برای خوندن نوشته هاتون میشه یه کاری کرد . به نظر من بلاگ اسپات نسبت به وردپرس ضعیفتره .

پرشین بلاگ : از مزیتهای آن میتوان به امکان تغییر آدرس وبلاگ و مدیریت چند وبلاگ با یک نام کاربری و عدم نمایش کد امنیتی هنگام کامنت دادن و ... اشاره کرد . از جمله عیبهای پرشین بلاگ میتوان به نصفه رسیدن کامنتهای طولانی بدون پیام اخطار . عدم نمایش پستهای جدید در برخی آی اس پی ها . نبود قالبهای خیلی کم حجم . سایز نامناسب تبلیغات بالای وبلاگ و همچنین نمایش تبلیغات در کامنتدونی وبلاگها اشاره کرد .

بلاگ اسکای : به نظر من بلاگ اسکای جزو سرویسهای برتر فارسی زبانه . سرویس منظم و کم حاشیه و خوبیه . منوی کاربری بلاگ اسکای به نظر من یکی از بهترین منوهای کاربریه . با این حال کامنتدونی بلاگ اسکای چندان دلچسب نیست . اسم و آدرس و ایمیل ذخیره نمیشه و هربار باید اطلاعاتت را وارد کنی و همچنین کامنت خصوصی هم نداریم !

میهن بلاگ : با وجود اینکه یکی از پر امکانات ترین سرویسهای فارسیه و حتی سونا و جکوزیش هم در دست احداثه ولی هیچ علاقه ای به میهن بلاگ ندارم . از برخی اشکالاتش که بگذریم هنگام کامنت دادن یه کدی میده که باید مدتی صرف خواندن آن بکنی و سپس آنرا وارد کنی و در آخر هم کد را اشتباه میزنی ! ضمنا اطلاعاتت توی کامنتدونی ذخیره نمیشه و هر بار باید اسم و آدرس و ایمیل بزنی !!! میهن بلاگ میخواسته خودش رو تو مایه های وردپرس جلوه بده ولی نشده . یه آمارگیر جالب هم داره فکر میکنم هر یک بازدید را چند تا حساب میکنه ! یه چیز تو مایه های همون گلهای لایی گل کوچیک که دو تا حساب میشه . 

پارسی بلاگ : وقتی میری توش انگار رفتی تو پایگاه مقاومت بسیج مرکز و باید مواظب باشید لباس شخصیها از توی مانیتور نریزن توی خونه !!! پارسی بلاگ رو به هیچ وجه به دوستان خودم که میشناسمشون توصیه نمیکنم . به نظر من ما با بیشتر افرادی که اونجا مینویسن از نظر گروه خونی و عقیده از زمین تا آسمانیم . کمتر به وبلاگهای پارسی بلاگی سر میزنم . از ظاهرش هم اگر نگیم بهتره !

پی نوشت ۱ : دوستان و همراهان گرامی باز هم میگم که تمامی این پست نظرشخصی من میباشد و ممکن است کاملا اشتباه باشد یا درست باشد . ضمنا نمیتونستم مطلب رو کوتاه بنویسم و دوست داشتم حالا که میخوام چنین مطلبی بنویسم حداقل اندکی کامل باشه . از دوستانی هم که مایل به ادامه بحث هستند خواهش میکنم در صورت نوشتن مطلب به حامد (تک نوشت) اطلاع بدهند .

پی نوشت ۲ : مقایسه "وردپرس" و "بلاگفا" از بیخ اشکال داره . همانطور که مقایسه فوتبال ایران و برزیل اشتباه است . همانطور که مقایسه آزادی در ایران و هلند اشتباه است . چون اینجا ایرانه و یه سری قوانین حاکم است . آزادی بیان داره بیداد میکند ! مراجع قضایی و سپاه و ... در فعالیتهای اینترنتی مردم فضولی نمیکنند ! پلیس اینترنتی نداریم و اینجا کسی تهدید نمیشود ! اینجا همه چیزش با همه جای دنیا تفاوت دارد . به دوستانی که قصد پیوستن به وبلاگستان را دارند از میان سرویسهای ایرانی پیشنهاد میکنم به بلاگفا بیایند .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 14:29  توسط مِستر افشین  | 

یكم آذر/ اورمزد روز   روز برگزاری «آذر جشن»، یكی دیگر از جشن‌های در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.

نهم آذر/ آذر روز   جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری است در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن میباشد .

سی‌ام آذر/ انارام روز   جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراكی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی در «آثار‌الباقیه» از آن با نام «میلاد بزرگ» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است . تقویم میلادی نیز با اندك تغییراتی ادامه همین میلاد است كه بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.

شب یلدا : همانطوری که تاریخ باستان ایرانیان گواهی می دهد، سراسر زندگی مردم پهن دشت ایران زمین بر بستر شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه نیاکانمان جای نبوده است . به همین مناسبت سراسر ایام سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند . در شب یلدا نیاکانمان در کنار آتش گرد آمده و به ترانه خوانی و پایکوبی می پرداختند. امروز هم ایرانیان در گوشه و کنار ِ پهن دشت ایران زمین، آئین شب یلدا را به خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های خشک و تر دیگر در پرتو روشنایی شمع و یا نور چراغ، با شکوه هرچه تمامتر در سرسرای خانه و کاشانه شان مشغول می شوند، جشن می گیرند .

پی نوشت ۱ : کسانی که میگن پستهای مستر افشین طولانیه اینم پست کوتاه !!! یه مدتیه این حس ناسیونالیستی من شکوفا شده ....

پی نوشت ۲ : علی کردان وزیر اسبق دولت نهم درگذشت ! سایر سیاسیون کشور که اکنون زنده اید خودتان بهتر از ما میدانید که هرکسی روزی میمیرد . پس روزی شما هم میمیرید و روزی هم ما میمیریم و ای کاش بعد از مرگ ما نام نیکویی از ما برجای بماند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:7  توسط مِستر افشین  | 

درفش چرمی کاوه آهنگر بود که مردم را به همبستگی فراخواند . همان درفش انقلابی که بر ضد ضحاک پادشاه ستمگر برافراشته شد . پشتیبان آن درفش دل پر از درد مردم رنج کشیده و درخشندگی آن از همت والای مردم ستمدیده بود . داستان کاوه یعنی تلاش ملت به منظور نابودی ظلم و فساد و تباهی ستمکاران جورپیشه ضحاک و تلاشی برای استقرار عدالت . در اثر بوسه زدن اهریمن به دوش ضحاک بود که دو مار از دوشش میروید و حتی طبیبان هم از عهده علاجش برنمیایند . راه درمان این درد هم سیر کردن مارها با مغز آدمیان است . ضحاک هر شب جان دو نفر از مردم را میگرفت و مغز آنها را غذای مارهای روی دوشش میکرد تا اندکی به آرامش برسد . ضحاک برای اینکه از سقوط حکومتش رهایی یابد خونهای بیشتری میریخت و حتی در حمام خون خودش را میشست تا سرنوشت شوم سقوطش را به واسطه قدرت نمایی در برابر مردم از خودش دور کند . در محیطی که ضحاک ساخته بود تاریکی و ظلم بر همه جا چیرگی داشت و از پا در آوردن مردم و مغز سر آنان را خوراک مارها کردن بدترین نشانه ظلم پیشگی او بود . ضحاک هر چه بیشتر مردم را از میان میبرد بیشتر مورد نفرت قرار میگرفت . ضحاک هر روز شمار لشکریانش را اضافه میکرد و نیرومندتر میشد . حکیم فردوسی در شاهنامه درمورد آن روزهای سیاه چنین میگوید :

نــهــان گــشــت آیین فرزانــگان / پراگنده شد نام دیوانــگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی و آشکارا گزند

در همان روزهای ستم بود که "فریدون" زاده شد . پدر او آبتین روزی گرفتار ضحاکیان شد و مغز پدر فریدون هم خوراک مارها شد . مادر فریدون پسرش را به البرزکوه میبرد و به دست مردی پاک دین میسپارد . فریدون به خواست خدا سالها از دست ضحاک در امان ماند تا جوانی برومند شد . از میان مردم کاوه به نزد ضحاک آمد و فریاد عدالت برآورد . ضحاک از جسارت کاوه شگفت زد شده بود . فریدون و کاوه با هم پیوند اتحاد داشتند و داشتن آن درفش نشانه ای شد برای مشخص شدن دوست از دشمن . مخالفان آن اوضاع همگی این درفش را داشتند . نتیجه این مبارزات در برابر ضحاک پیروزی مردم بود .

من متن بالا را با توجه به کتاب "چشمه روشن" از غلامحسین یوسفی نوشتم . این کتاب درباره داستان کاوه آهنگر از شاهنامه فردوسی است .... دوستان گرامی حماسه فردوسی یک افسانه دروغین نیست و سرگذشت ملت ما در طول قرنهاست و نشان دهنده آرمانهای آنهاست . در مورد برخی نوشتارهای این حماسه هم اگر کمی فکر کنیم به نکاتی مهم میرسیم . آیا واقعا منظور فردوسی از ضحاک ماردوش آن چیزی است که برخی از ما تصور میکنیم یعنی وجود دو مار روی دوش یک انسان ؟! باید بدانیم مار در اساطیر ایران نمادی است از اهریمن و وجود آن روی دوش ضحاک نشان از نفس اهریمنی اوست . مغزهایی که خوراک آن مارها میشوند را چطور استدلال میکنید ؟!

پس از جریانات مربوط به انتخـ ابات متاسفانه بخشی از جامعه ما نسبت به آینده دچار ناامیدی هستند . بسیاری هم از روی ناامیدی نسبت به آینده ایران قصد مهاجرت به خارج از کشور را دارند . من به عنوان یک ایرانی امیدوارم ایرانمان بیشتر از این خالی نشود . امیدوارم ایرانیان فقط به خاطر فرار از این وضعیت از ایران نگذرند . امیدوارم امید داشته باشند و برای آینده بهتر سرزمینمان تلاش کنند .

پی نوشت ۱ : کمی در این پست لفظ به قلم صحبت کردم که اونم به خاطر موضوع پست بود و نمیشد بسیاری از بخشهای آنرا با زبان محاوره بنویسم !!!

پی نوشت ۲ : دوستان گرامی لطفا این را بدانید که یک وبلاگنویسی هست به اسم "مستر افشین" که من باشم و یکی هم هست به اسم "بابالنگدراز" که او باشد و این دو از هم جدا هستند و هرکدام برای خودشان حرفی میزنند و هر کدام مسئول گفته های خودشان هستند . این سخن که اگر روزی زن بگیرم آدرس وبلاگم را به او نمیدهم از من میباشد . مدرکش هم تو آرشیو وبلاگه !!! خواستم مالکیت خودم را نسبت به این جمله ثابت کنم هر چند بابالنگدراز خودش هم به دوستان میگه این حرف مستر بوده ولی گوش بعضیها بدهکار نیست !!!

پی نوشت ۳ : یکی از کامنتگذاران نوشته بود که نوشته هات دیگه مثل قدیما طنز نیست . در جواب این دوست باید بگم که مگه من حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان هستم که حرفهایم همیشه طنز باشه ؟! ضمنا موضوع وبلاگ من که طنز نیست . من از هر از چندگاهی که پول مفتی به دستم برسه یا کاکائو و شکلات خورده باشم یا بستنی خورده باشم یا پرسپولیس نباخته باشه و به هر طریق دیگری خرکیف شده باشم و روی فرم باشم یه طنزی میگم تا بلکه کمی نیشتون باز بشه وگرنه محتوای این وبلاگ همانطور که در درباره وبلاگ هم نوشتم عمومیه و ممکنه از هر چیزی باشه . مثلا پست بعدی ممکنه طنز باشه . پست بعدتر ممکنه در مورد خاطره زایمان گاو همسایمون باشه چون . در هر حال موضوع پستهای این وبلاگ همچون حادثه هیچگاه خبر نمیکنه .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 18:48  توسط مِستر افشین  | 

نخست : در این دو پست معرفی دوستان ۹۳ خانم و ۳۶ آقا را معرفی کردیم و در مجموع ۱۲۹ نفر از دوستان را معرفی کردم . ضمن اینکه میدونم هنوز تعدادی هستند که از قلم افتاده اند و هر وقت یادم بیاد و یا خودشون اطلاع بدهند مینویسم و به این اعداد هم اضافه میکنم . در پست مربوط به خانمها با اینکه درمورد ۲۲ نفر توضیح دادم ولی شش نفر از ۲۲ نفر متوجه نشدند که مستر افشین در وبلاگش از آنها نوشته !!! و در میان آقایان هم از ۹ نفر معرفی شده فقط دو نفر متوجه نشدند !!! همچنین به این موضوع پی بردم که جنسیت بسیاری از افراد قابل پیش بینی نیست و یا شاید هم من خیلی گنگ میزنم چون در مورد آقا یا خانم بودن حدود پنج نفر اشتباه داشتم !!! امیدوارم لبتان همیشه خندان و روزگارتان خوش باشد .

دوم : تغییراتی جزئی در نمای وبلاگ ایجاد کردم که امیدوارم خوب بوده باشد و خوشتون بیاد . از جمله اینکه توضیحات وبلاگ را از صفحه اصلی برداشتم و در صفحه دیگری گذاشتم و همچنین آیکون فید وبلاگ را در ابتدای صفحه گذاشتم تا همیشه آنرا ببینید و به یادش باشید .

سوم : "نیکو خرمند" یکی دیگر از مادربزرگهای دوست داشتنی و خوش صدای سینمای ایران رفت . روحش شاد . انگار مرگ و میرها تمام بشو نیست ...

پی نوشت : به جهت اینکه این پست محتوای خاصی نداشت و یه سری حرف بود کامنتهای این پست غیرفعال است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:54  توسط مِستر افشین 

اگر پست قبلی وبلاگ (بازی وبلاگی معرفی دوستان خانمها) را نخواندید و نمیدانید داستان چیست اول آن پست را بخوانید و بعد این پست را بخوانید . اگر هم آن پست را خواندید که حالا این پست را بخوانید . در پست قبلی خیلی مهربانانه با خانمها رفتار کردیم و میخواستیم این پست هم مهربانانه با آقایان رفتار کنیم ولی آسد امین الله خان مفلس الدوله (از قدیمیترین آشنایان و دوستان من در نت) دراین پستش بازی را وارد فاز تازه ای کرد (!) و بسیار به دوستانش از جمله من انتقادهای دوستانه (!) کرد و حالا مجبوریم به تلافی آن حال سه تا از دوستان را بگیریم . ضمنا مانده بودیم که بازی را با "بابالنگدراز پنج فوتی" شروع کنیم یا با "آسد امین الله خان مفلس الدوله" یا با "پوریا منزه" و قرعه کشی کردیم و اسم "آسد امین خان مفلس الدوله" از زنبیل بیرون آمد و با او شروع میکنیم . ضمنا من در این پست به به خاطر کمبود زمان و مکان از تعداد کمتری از دوستان مینویسم و فقط با سه تن از دوستان شوخی میکنم و با شش نفر هم شوخی نمیکنم . با سید امین شوخی میکنم چون با من شوخی ناجور کرده . با بابالنگدراز شوخی میکنم چون خودش خیلی دوست داره بهش گیر بدیم و یه جاییش میخاره برای دردسر . سوم هم با پوریا منزه شوخی میکنیم چون میخواهیم همینطوری حالش را بگیریم بلکه دست خالی از این وبلاگ خارج نشود و دور همی خوش باشیم . با سایر دوستان هم به صورت انساندوستانه رفتار میکنیم .

آسد امین خان مفلس الدوله (از کسانی که باهاش شوخی میکنیم) : اولا باید بگم که آقای سید امین بنده در مورد شما حرف نزدم چهار سال ولی وقتی کارد به خون برسه از روی وظیفه اینا رو باید بگم. بنده اصلا انگیزه ای نداشتم ولی دیدم شما وبلاگستان را به خطر میندازی وگرنه میرفتم همون کار فرهنگی خودم را میکردم . ایشون وضعیت رو به جایی رسونده که پر از دروغ و نفاقه . خجالت نمیکشه جلوی بنده توی وبلاگش وبلاگ بنده رو گرفته به عنوان بازی . ایشون تا این اندازه خودش را پایین آورده ............. خب دیگه حالا بریم سراغ ادامه نوشته : تا بهش حرف میزنی میگه من چندبرابرت سن دارم و شوخی ندارم !!! یه روزگاری واقعا "لوطی" بود ولی وقتی رفت ماداگاسکار و برگشت از لوطی گری هایش کم شد . در مورد من نوشته که افشین عنوانش را زیاد عوض میکند و ... (ضمنا سه ماهی میشه عنوان عوض نکردم) . یکی نیست بگه آخه آسد جان خودت که بدتری . روزگاری در وبلاگ "صدای خاموش(امین فرمانیه)بلاگفا" مینوشت . بعد به وبلاگ "صدای خاموش (امین ۵۸)" رفت . سپس در وبلاگ "خریت انتها نداره" شروع به نوشتن کرد و بعد از آن در وبلاگ "کرگدن خان (لوطی نامه)" شروع به نوشتن کرد . حالا هم در وبلاگ "لوطی نامه" در وردپرس مینویسد . یک وبلاگ "شده تاریک آسمون" هم در بلاگ اسپات داره . مثل ا.ن که همه جا را میخواهد این امین خان نیز همه جا را میخواهد هم خر را میخواد هم خرما و هم وردپرس را . او جای ثابتی ندارد و هر روز باید بگردی و در جای جدیدی پیداش کنیم . شب خواب وبلاگ میبینه و فردا وبلاگ بعدی رو میزنه و میگه من در آدرس جدید هستم . ضمنا از ما به شما نصیحت اگر در وبلاگش نظر بدهید هنگام جواب دادن چنان شما را قهوه ای میکند که با صد تا غسل نجابت و ارتماسی و التماسی هم پاک نمیشوید . چندین بار در نظرات وبلاگش منو قهوه ای کرده که اثراتش هنوز هست . خداوند او را حفظ کند .

یادداشتهای ‌یک بابالنگدراز ‌پنج‌ فوتی (از کسانی که باهاش شوخی میکنیم) : خودش در کامنتهای پست قبلی به من گفته از من انتقاد کن و شوخی کن و حالا وقت انتقاد است و تا تنور داغه و سوبسیدهای آرد حذف نشده باید خمیر رو بزنیم توی تنور . به نظر من بابالنگدارز کلا قاطی داره . نحوه کارکردش هم اینطوریه که یه پستی مینویسه و بعداز مدتی اون پست را پاک میکنه !! دلنوشته ها را پاک میکنه و پی نوشت ها را پاک میکنه . پستهای سیاسی رو پاک میکنه . نیمی از پستهای قدیمی را پاک کرده و اگر همینطور ادامه بده همین روزهاست که وبلاگش بدون پست بشه و کلا با یک صفحه سفید رنگ خالی مواجه شویم که فقط لینکدونی و فید و از این چیزا داره . از دار دنیا یک فید وبلاگ دارد که با همان فید وبلاگش دمار از روزگار ملت در آورده و هر روز آنرا معرفی میکند . چند وقت پیش قسمتی از عکسش را توی وبلاگش گذاشت . چند روز بعد صدایش را هم توی وبلاگش برای دانلود گذاشت . حالا که عکس و صدایش را خودش پخش کرده میترسم فردا هم فیلمش مثل زهره (دختر شوکت) توی شهر پخش بشه و آبروی اهالی وبلاگستان را ببره . ضمنا عاشق هم شده و چنان از عشقش مینویسد و اعضا و جوارح بدنش را به آن معشوق متصل میکند که نگو و نپرس . وحشت من از اینه که اگر روزی ازدواج بکنه تمام خاطره نصف شبش را هم توی وبلاگ بنویسه . به جانم خودم نباشه به جان شما از این عنصر خودفروخته هیچ چیز بعید نیست .

لب‌خندانه‌گی (از کسانی که باهاش شوخی میکنیم) : از آنجا که زورمان به پوریا منزه میرسد و با هم از این حرفا نداریم گفتم امشب کاملا حالش را بگیریم . شماره آنی دالتون را داره و به خاطر همین قضیه دیگر خدا را بنده نیست . والا بابابزرگ ما شماره تلفن جان دالتون دانشمند مشهور انگلیسی را داشت و اینقدر عشوه نمیامد . به خیال خودش سربازی میره ولی بساط اینترنت و موبایل و ای دی اس ال و اس ام اس و ایرانسل و دائمی و قرار وبلاگی و تهران و پارک ملت و شطرنج و توچال و توییتر همیشه برایش براه است . یادش بخیر فامیل ما زمان شاه رفت سربازی و وقتی برگشت کـ ونش پاره شده بود و به دلایلی حتی دیگه نتونست ازدواج کنه !!! اونا سربازی میرفتن و اینا هم به خیال خودشون میرن سربازی . خلاصه بگم که خاله زنک بازی زیاد درمیاره و کمی هم مثل زنها حرف میزنه . آخه یکی نیست بهش بگه پسر جوون تو الان باید به چپ چپ و به راست راست و دوش فنگ و از جلو نظام و خبر دار تمرین کنی نه اینه که بیان از توی پارک ملت و قیطریه و سایر جاها جَمِت کنن . یه زمانی حدود ۱۰ تا وبلاگ در بلاگفا داشت ولی روز قدس رفتیم هفت تیر و وقتی از آنجا برگشتیم دیدیم جناب آقای پوریا منزه زده همه جای آن وبلاگ بلاگفایی را پوکونده و بعد از اینکه خرش از پل عبور کرده ده تا فحش ناموسی هم به بلاگفا داده و فرار کرده به سمت وردپرس . مثل این بچه کوچولوهایی که زنگ میزنن و فرار میکنن .....

خبرنگار شوک زده (ریپورتر غرغرو) : این انسان شریف با آدرسهای گوناگون فعالیت میکند . در بلاگفا در وردپرس و حالا در پرشین بلاگ . از اون آدمایی که یه مدت سر و کله اش توی وبلاگ من پیدا میشه و چند ماهی ناپدید میشه و دوباره پیداش میشه . خانوادگی وبلاگنویس هستند . احترام ریپورتر فوق العاده بر ما واجب است . ضمنا برای اینکه ریا نشود دیگه نمیگم که یکبار وبلاگش را از دست هکرها نجات دادم !!!

دست نوشته هاي يك جوان ایرانی : نوشته هایش دوست داشتنی و زیباست . این امید خان یک باند خطرناک توی بلاگفا درست کرده و اعضای این باند هم از نوگل بیقرار گرفته تا بوف بینا و سایرین هستند و فکر میکنم کسی را هم توی این باندشون قبول نمیکنند جز معدودی از نزدیک ترین یاران .

تک نوشت : یک دانشجوی گلابی . دوست داشتنی است و دوستش داریم . استیل وبلاگش و عنوان وبلاگش آدمیزاد را یاد وبلاگهایی نظیر بلاگنوشت و یک فتحی و .... میندازه ولی او از همه جا و همه چیز مینویسد و مطالب مفیدی هم در وبلاگش مینویسه و مثل من از این چرت و پرت ها برای بروز نگهداشتن وبلاگش استفاده نمیکند . روزانه هایش هم مثل پستهایش دوست داشتنیست .

دو کلمه حرف : سهراب خان از آنهاییست که دیر به دیر مینویسد ولی نوشته هایش زیباست . به قول شاعر گفتنی "کم گوی و گزیده ......." بقیه شعرش هم یادم نیست !!! دنبال کردن و خواندن مطالب وبلاگش را به شما هم پیشنهاد میکنم .

نقطه : ما آخرش نفهمیدیم نقطه مرد است یا خانم ؟! تا حالا چندین بار از جاهای مختلف نقل مکان کرده چون معمولا وبلاگش بعد از مدتی فیـ لتر میشه . ورژن ششم وبلاگش هم اکنون در دسترس است و رفت و آمد در آن جریان دارد . خدایا فـ یلتر را از وبلاگ نقطه دور کن .

حرفای یه دیوونه : معمولا یک مسئله و سوژه مناسب پیدا میکنه و یک تحلیل و نقد و بررسی مناسب و استاندارد هم براش میذاره . فکر میکنم برای مطالبی که مینویسه وقت زیادی میذاره . از خیلی از کسانی که ادعای عقل و بینش دارند عاقلتره و شاید از اسم مستعار "دیوونه" منظور خاصی داره !!!

پی نوشت ۱ : تعداد دوستان بسیار زیاد بود و برای همین مجبور شدم برای بسیاری از آنها فقط به ذکر لینک بسنده کنم . اگر این دوستان را بیشتر از بالایی ها دوست نداشته باشم کمتر از آنها دوست ندارم . فقط به خاطر اینکه کمتر با برخی از شما آشنایی دارم و همچنین پست طولانی تر میشود از بسیاری از دوستان چیزی ننوشتم چون میدانید که هر چقدر پست طولانی تر شود نویسنده بیشتر فحش میخورد . شاید اگر روزی روزگاری وقتی خواستیم دوباره بازی کنیم فقط این دوستان را معرفی کنیم . همچنین اگر اسم کسی جا افتاده به من بگه تا بنویسم .

آقای زیپ - شب‌گير - دفتر ردک - یادداشت های یک منورالفکر - موسیو گلابی - پنگول نامه - کافه کاغذی - دل نوشته های چکش - مُــدام نــــامه - لحظه ها و هميشه - یادداشتهای مردی دیگر - دست نوشت های یک دماغ گنده - روزمرگی - یه پسر جوون - پنجره سپید خونه ما - هلیوم دکتر قضاوت - ذهنی ازاد و مشتاق - یک امشبی با من شب را سحر کن  - يک برده‌ی آزاد - جفنگ سرا - رگبارهای تند پاییزی - یادداشتهای لوکی - بی قرار - چلمن خان - وارش - دستنوشته های مهندس ام جی - رضا

پی نوشت ۲ : امیدوارم سید امین و پوریا منزه و بابالنگدراز پنج فوتی به خاطر شوخیهای خارج از اعتدالی که باهاشون داشتم ناراحت نشده باشند . خودشون میدونند که خیلی دوستشون دارم و این شوخیها هم به خاطر علاقه و صمیمیتیه که باهاشون دارم .

پی نوشت ۳ : اولین کسی که موج تازه این بازی وبلاگی را براه انداخت بابالنگدراز بود . البته چون نفر اول بود و تجربه کافی نداشت طوری نوشت که حالا خودش هم ناراضیه و این نارضایتی رو به من هم گفت . من از او دعوت میکنم و از این تریبون فتوا میدم که این بازی وبلاگی را دوباره انجام بده . البته امیدوارم همین امروز و فردا ننویسه و کاسه کوزه منو به هم نریزه و نون منو آجر نکنه .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 21:17  توسط مِستر افشین  | 

ابتدا دوست نداشتم در بازی وبلاگی "معرفی دوستان" شرکت کنم چون فکر میکردم شاید بسیاری دوست نداشته باشند اسمشون آورده بشه و درموردشون گفته بشه و همچنین به خاطر فراوانی دوستان ممکن است تعدادی از دوستان از قلم بیفتند که پیشاپیش شرمنده آنها هستم و اگر اطلاع بدهند اسمشان را اضافه میکنیم ولی وقتی دیدم بسیاری از دوستان بازی را بدون مشکل انجام دادند و کسی ناراحت نشد من هم دست به کار شدم . در مورد بازی باید بگم که بابالنگدراز ۵ فوتی این حرکت (!) را برای معرفی دوستان را به راه انداخته و از سران این جنبش محسوب میشه !!! همچنین چون تعداد دوستان بنده از ۱۰۰ تا هم بیشتر است از دوست عزیزمان پوریا منزه تقلید نمودیم و زن و مرد را جدا کردیم تا کمی مطلب کوتاهتر شود و معیار دیگری هم برای جداسازی یادم نبود . ابتدا در این پست خانمهایی که دوست وبلاگی هستیم را معرفی میکنیم و در پست بعدی که معلوم نیست در چه زمانی منتشر میشود به آقایان میرسیم و آنجا راحت تر با آقایان شوخی میکنیم . با خودمان گفتیم خانمها که در جنبش زنانشان تخته شده و شیرین عبادی هم که سردسته همه شان است داره کلی تلاش میکنه را اول ذکر کنیم که فردا به خاطر عدم رعایت حقوق بشر به لاهه و جهنم و چاه ویل و ... نرویم . ضمنا تقلید کار میمون نیست و میمون هم جزو حیوون نیست . این را گفتم که بعدا نگویید چرا مثل پوریا زن و مرد را در پستهایت جدا کردی . ضمنا درمانده بودیم که با بانوی برفی شروع کنیم یا یوتاب و قرعه کشی کردیم و بنام بانوی برفی در آمد و با او آغاز میکنیم . به علت کمبود وقت شما و کمبود وقت خودمان و کمبود جا و حفظ انرژی برای نسل آینده و این حرفها مجبور شدیم درباره هرکس کوتاه بنویسم . همچنین درباره بسیاری از شما هم مطالبی نوشته بودیم و وقتی دیدیم مطلب طولانی شده مجبور به حذف آن شدم و فقط لینک را در انتها گذاشتم . کوتاه بنویسیم تا همیشه بنویسیم !

بانوی برفی : از قدیمیترین و دوست داشتنی ترین دوستان من . تقریبا از یکسال پیش زمانی که در وبلاگی قبلی مینوشتم با این بانوی زمستانی آشنا شدم . قلم زیبایش دوست داشتنیست و از اولین افرادی بود که در ایران لینکدونی گوگل ریدری داشت !!! اکثر اوقات شعری زیبا در انتهای مطلبش میذاره . وبلاگش هم با اسم "استواری امن زمین" در لینکدونی وبلاگ موجود است .

یوتاب دختر آریایی : قبل از انتخابات با او آشنا شدم . اهل شعر و شاعری است . در مناظره وبلاگی که در پست صدم وبلاگم بود همه را با استدلالهایش شکست داد و صحنه گردان اغتشاشات در آن پست بود !!! از صمیمیترین دوستان وبلاگی من یوتاب دختر آریاییست . نوشته هایش جذاب و لطیف است و عاشق نیز میباشد .

مهربان بانو : روزگاری از ازدواج و این چیزا مینوشت ولی کم کم از همه چیز مینویسد . گاهی اوقات پستهایی میذاره که من باوجود مذکر بودن جرئت گذاشتنش را ندارم !!! کلا بی پروا و در عین حال مهربان است . اوائل نظرات را تایید نمیکرد ولی کم کم سر به راه شد و کامنتها را هم تایید میکند . کلا بانوی دوست داشتنی میباشد و دوستش داریم .

نوگل بیقرار : پستهای کوتاه و چندخطی او بسیار دوست داشتنی و زیباست و پر از کنایه و ایهام و سایر آرایه های ادبی(!) میباشد . همچنین پرسپولیسی بودنش و تلویزیون نگاه نکردنش را دوست داریم . ضمنا نوگل فقط ۱۴ سال دارد !!!

زهره : از دوستان و خوانندگانی که وبلاگ ندارد که البته روزگاری وبلاگ داشته و دوستانی داشته . نکته ارزشمند برای من اینه که بدون اینکه وبلاگی داشته باشه که بخواد منم براش نظر بدم و بدون چشمداشت همیشه با کامنتهایش منو شرمنده خودش میکنه . مچ بند سبزش را در دانشگاه میبندد .

من خودم هستم : این دوست هم از کسانی است که همیشه با نظراتش به من لطف میکند و ارادت خاصی به او داریم . در خارج کشور زندگی میکند و اگه روزی خواستیم بریم خارج حتما برام دعوتنامه میفرسته و منو هم دعوت میکنه و یک شام خارجی بهم میده !!!

مهسا : قدیمیترین دوست من در دنیای وبلاگستان . از دختران عاشق که دلنوشته هایش را مینویسد . این وبلاگ کنونی آوای زندگی سومین وبلاگ اوست . قبلا در حصار عشق و سوگند عشق مینوشت .

يك دوشیزه : عاشق بابالنگدراز است . البته منظورم بابالنگدراز پنج فوتی نیست . دوشیزه مثل خودم میمونه و تقریبا از همه چیز و همه جا مینویسد . یادش بخیر قبلا زیاد آمد و شد وبلاگی داشتیم ولی امان از غیبتهای مکرر من و کم شدن این رفت و آمدها !!!

نگارینا : او نیز در تعویض عنوان وبلاگش کم نمیاورد . از دوستان صمیمی بابالنگدراز پنج فوتی . نوشته هایش خسته کننده نیست و اگر طولانی هم باشد تا آخرش را میخوانیم . گزارش نویسی او عالیه و در مورد جشن پرشین بلاگ خوب نوشته بود . البته ما که در جشن و این چیزا نبودیم ولی معلوم بود کامل نوشته .

نقش و نگار : یک خانم کاملا سبز . یک بانوی آریایی . دوستش داریم و عقایدش را دوست داریم و هر چه مینویسد دوست داریم و البته اسم او همچنان برای همگان مبهم است . ننه نقشی . نقش و نگار اورژینال و ....

بانو : نوشته هایش کوتاه و زیباست . همیشه نوشته هایش را میخوانم و دنبال میکنم . شاید با هم دوست نباشیم ولی دوستش داریم . آنی دالتون در مدح او گفته است که "دم وبلاگت گرم" . جزو وبلاگهای برتر نظرسنجی وبلاگ بانوان بود .

فریبا : قبلا توی یه وبلاگ دیگه مینوشت (نمیشه اسمش رو گفت) الان توی یه وبلاگ جدید مینویسه(گفته اسم اون رو هم نگید) . روزمرگی های خودش را مینوسد و نوشته هایش دوست داشتنیست . مهربان بانو در مدح او بسیار گفته است . زبان فرانسه میخواند و از باوفاهای روزگار است . چون شاید راضی نباشد اسمش را هایپر لینک نکردیم .

خانمی : مینیمالهای خوبی مینوسید . قالبش اختصاصیت . آواتور وبلاگش عکسی از خودشه که چند روز در میان عوض میشه . کلا وبلاگ شیک و ترتمیز و نوشته های خوبی داره . سیاسی هم نیست !!!

تبسم : یادش بخیر اوائل که تازه آمده بود خیلی اینجا رفت و آمد داشت . حالا کمتر میاد و میرود . مانند من سبز بودنش را در وبلاگ نشان میدهد و سکوت نمیکند . ضمنا اسمش هم اسم مستعار است برای اینکه فک و فامیل فضول پیداش نکنن .

هاله : دوستش داریم . به او ارادت داریم و احترامش نزد ما واجب است . تولدش چند روز پیش بوده و بهش تبریک هم گفته ایم .  آدرس وبلاگش(هاله نور) نمایانگر علایق سیاسی اوست . از کسانی است که در نظرسنجی وبلاگی بلاگفا رتبه آورد .

تارای بی پروا : تارای دوست داشتنی . قالب وبلاگش به اسمش میاد . نوشته هایش دوست داشتنیت و عمدتا به مسائل خاصی میپردازد که کمتر جایی در مورد آن مینویسند . همانند اسمش بی پرواست . جزو وبلاگهای برتر نظرسنجی وبلاگ بانوان بود .

هستی شمال : او نیز این بازی وبلاگی را انجام داده و در مدح ما نیز بسیار گفته . زیبا مینویسد . حتما اهل شمال است یا شاید در شمال زندگی میکند شاید هم خانه آنها نزدیک دریای شمال و اسکاندیناوی است !!!

پی نوشت : تعداد دوستان بسیار زیاد بود و برای همین مجبور شدم برای بسیاری از آنها فقط به ذکر لینک بسنده کنم . اگر این دوستان را بیشتر از بالایی ها دوست نداشته باشم کمتر از آنها دوست ندارم . فقط به خاطر اینکه کمتر با برخی از شما آشنایی دارم و همچنین پست طولانی تر میشود از بسیاری از دوستان چیزی ننوشتم چون میدانید که هر چقدر پست طولانی تر شود نویسنده بیشتر فحش میخورد . شاید اگر روزی روزگاری وقتی خواستیم دوباره بازی کنیم فقط این دوستان را معرفی کنیم .

دختری از جنس باران - دلا و زندگي - ماندانا - نگارش - خانم زیگزاگ - هلیا (هلی) - سانی - گیلاس خانومی هستم - دانشگاه با طعم باران - یک زوج خوشبخت - این وبلاگ بدآموزی دارد - خانم معلم - عزیزم گوشی رو بردار - دختر طلاق - یادداشت های یک معماربیکار - بوف بینا - یاداشتهای دختری که از خاطراتش فرار میکند - زندگی مجازی ما - بن بست آسمان - عاشقانه های من و عشقم -  پلك اندوه - اوشا بانوی سپیده دم - مهر دیبا - بانوی نقره ای - هر چی دلـم بخـواد - من زنم - Little Violin - دختر نارنج و ترنج - مداد خاکستری - ماه آواره - ما هیچ ما نگاه - خروپف های شبانه - رامونا بانو - ذهن اسقاطی - دختر با غیرت - مگس - حرفهای هیوا - اندیشه زیبا نگاه زیبا - جمع دخترونه - زنی درآستانه فصلی سرد  - میس اووم - بید مجنون - ناهید میس - دندانپزشک متین - لیلی زندگی ست - فریاد بی صدا - نیلوفرانه - صاحبدلان - سمبوسه خانم - سرگرمی - گل قاصد -  خاموش - لیدی مارمالاد - ارغنون - بوم نقاشی من - کفشهایم کو ؟ - خالصانه ها - مادام ماری - عابر - مداد رنگی - مرحومه مغفوره - خانم میم - ملیحه - حرفهای من - سایه ها - رها(دختر اسفند) - از هر باغچه گلی - مای موتوس (افسانه) - تی تی دختر دیروز و همسر امروز - دانشجوی پزشکی - Insomniac - من و تو و تنهایی - الهام از اصفهان - شادی

پی نوشت ۲ : اگر به حریم کسی تجاوز کردیم و این کار رو فضولی میدونید .... لطفا منو ببخشید .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:30  توسط مِستر افشین  | 

خاطره ای از رفتن به دندانپزشکی در تابستان امسال را روایت میکنم (تقریبا یک ماه و نیم پیش) تا در انتقاد از نرخهای بالای بیماریهای دندانی و مو و زیبایی(!) هم مطلبی نوشته باشیم که فردا نگویید چرا چنین مطلبی ننوشتی ؟!

چند سال پیش که بچه بودیم با مادرمان رفته بودیم دندانپزشکی که اوضاع دندانمان را سر و سامان بدهیم . رفتیم اونجا و اون آقای دندانپزشک هم اون دندان بالایی از آخر سمت چپ که جلوی دندون عقبی واقع شده و نبش دوتا مونده به آخرین دندون میشه و اتفاقا خیلی هم درد میکرد را پر کرد . در لحظاتی که او دریلش را درون دهانم میکرد نکیر و منکر را دقیقا جلوی چشمم دیدم و از آن روز بود که واقعا به معاد و روز قیامت ایمان آوردم !!! اون روز دکتر به مادرم گفت هفته آینده بیایید تا دو تا دندان دیگرش را هم پر کنم . من هم طوری از آن برزخ دور شدم که تا مدتها اصلا تا شعاع چند کیلومتری آن دندانپزشکی حاضر نشدم و با التماس و عجز و زاری و این کارها توانستم از رفتن به دندانپزشکی در هفته بعد جان سالم به در ببرم تا همه یادشان رفت و منم صدایش را در نیاوردم و آبها از آسیاب افتاد . یادش بخیر از بچگی مادرمان همیشه هر شب میگفت برو مسواک بزن مگو چیست مسواک و ای کاش به توصیه های او گوش کرده بودم ولی همیشه وقتی کار از کار میگذره یاد توصیه های مادرمان می افتیم .

این اواخر همان دندانی که قرار بود چند سال پیش پر شود و پر نشد دوباره شروع به درد کرد . ضمنا در خانواده ما همه پزشک هستند و مدرک دکترایشان همچون دکتر کردان از آکسفورد و کمبریج گرفته اند و مادرم استامینوفن تجویز میکند ! پدرم کدیین و پروفن را علاج درد میداند . برادرانم با اسپری بی حسی به جانم می افتند و یه رفیق عملی و معتاد هم دارم (قیافش شبیه اون آقاییه که فرمانده کل مبارزه با مواد مخدره) که میگه کلید مشکلاتت قرص ترامادول و دیازپام و شاید هم تریاکه (این آخری را شوخی کردم رفیق عملی ندارم) . بالاخره تصمیم گرفتم بعد از یک هفته ای که چند سال طول کشید به دندانپزشکی بروم . البته چون پسر خاله دندانپزشک من به ایران آمده اینبار به نزد او رفتیم . او هم دندانهای ما را نگاه کرد و برای هر کدام عیبی ذکر کرد و قرار شد دو تا دندان عصب کشی کنیم . از درد یاحسینی گفتیم و حواسمان نبود و خودمان پاسخ دادیم میرحسین ! این شعار بدجور ملکه ذهنم شده . تا واژه "یاحسین" را میشنوم بدون اختیار میگم "میرحسین" و همچنین تا اسم "بت شکن" و "با غیرت" و ... را میشنوم یاد شیخ دوست داشتنی و با غیرت "کروبی" می افتم .

البته چون سیاست و طبابت ما از هم جدا نیست این حرفها را زدم . به قول معروف سیاست ما عین طبابت ماست و طبابت ما عین سیاست ماست (!) . حالا جدا این حرفها بعد از این همه داستان جناب دندانپزشک اومده و میگه که دندانهایت باید ارتدونسی بشه و گرنه در آینده به مشکل پوست مو زیبایی(!) برمیخوری . گفتم ارتدونسی چند تومنه ؟ گفت : سه تومن . (اینقدر بدم میاد که میلیون و هزار و ... را در قیمتهایشون نمیگن !!!) با خودم گفتم : سه تا تک تومن که نمیشه . سه هزار تومنی هم نمیشه ! یعنی سه میلیون میشه ؟! پسرخاله ما هم گفت : سه میلیون . توی دلم گفتم عجب آدم ناتو و ناکسی و موزماری و ... هستی . تو که باید با پسرخاله ات ارزانتر حساب کنی که انگار حرفهای توی دل من را شنید و گفت : خرجش همینه و توی جیب من هم نمیره و باید بگم کسی برات اینکار رو بکنه و کار من نیست وگرنه ارزون حساب میکردم . البته من میتونم تا دو و نیم هم بگم که حساب کنن . در همان وضعیت انگشت شست را نشانش دادم و گفتم فعلا این شصت تا را بگیر و بقیش هم که پنجاه و هفت تا میشود مال خودت . البته این کار را هم وقتی کردم که حواسش به من نبود . اصلا من اگه ارتدونسی هم بکنم یه پولی هم به عنوان خسارت از دکتر میگیرم چون یه ضرب المثل جدید میگه اگه دندونات سیمی باشه خیلی ضایع میشی و برای همین فعلا قید این سوسول بازیها را زدیم تا انشالله وقتی مجلس شورای اسلامی عزیزمان با تدبیرهای نمایندگان مدبرش سه تا صفر را از جلوی پول ملی برداشت و همه چیز ارزون شد و قیمتها مثل زمان شاه شد با دو هزار و پانصد تومن دندونانم رو ارتدونسی کنم . الان هم اتفاقا یک دو هزارتومنی توی جیبم دارم که از الان پس اندازش کردم برای ارتدونسی . وعده ما پس از حذف سه صفر از پول ملی در دندانپزشکی اصغر آقا .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:51  توسط مِستر افشین  | 

نمیدونم این همه ماجرایی که امروز در خیابانها رخ داد و به چشم دیدم را چطور پشت سر هم ردیف کنم و بگم . نمیدونم از کجایش شروع کنم و براتون بگم . نمیدونم از الله اکبرهای دیشب شروع کنم یا از خیابان کریمخان و فضای امـ نیتی میدان هفت تیر ؟! سخن را کوتاه میکنم و سعی میکنم امروز کوتاهتر از همیشه بنویسم . امروز جمعیت سبز به خوبی و به صورت قابل توجهی به میدان آمده بودند ولی بخشی از مردم در هفت تیر و کریمخان بودند و بخشی دیگر در خیابان مطهری بودند و بخشی در دانشگاه تهران و انقلاب بودند . بخشی در آزادی بودند . بخشی در ونک و ولیعصر بودند . بخشی دیگر در فردوسی بودند .... و اگر همگی در یک خیابان بودیم شاید از نظر جمعیتی به میلیون میرسیدیم و درنتیجه شاید فضای امنیتی  امروز بهتر میشد و کمتر آسیب میدیدیم ولی حضور پرشور امروز ملت ایران باعث افتخار همه ایرانیان بود . توی کریمخان صدای تیراندازی می آمد ولی اینطور که ما متوجه شدیم تیراندازی هوایی بود چون گلوله به کسی برخورد نکرد ولی گاز اشک آور به صورت مستقیم به سمت مردم پرتاب میشد . در جریان این درگیریها چندبار نزدیک بود بیچاره بشم که هر دفعه تونستم از دستشون خلاص بشم . امروز علاوه برشعارهای گذشته مردم شعارهای جدیدی نیز سر داده میشد .

ضمنا تعدادی عکس و فیلم هم گرفتم که متاسفانه موبایلم در جریان درگیریها و پس از حمله ماموران توی جوی آب افتاد و وقتی هم درش آوردم دیدم دیگه هیچی نشون نمیده و از کار افتاده . الان هم هرکاری میکنم چیزی نشون نمیده و فقط صفحه خط خطی نشون میده .

بعد نوشت : اون گوشی رو بردم پیش یه آشنا و تقریبا درستش کرد ولی فروختمش . یکی دیگه گرفتم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 20:2  توسط مِستر افشین  | 

بعد از عمری میخواهیم یک بازی وبلاگی انجام دهیم : از طرف حامد دعوت شدم که در یک بازی وبلاگی فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی مورد علاقه ام را براتون بگم . فیلمهایی رو که دوست دارم تعدادشون زیاده ولی اونهایی که الان توی ذهنم هست رو میگم .

فیلمهای سینمایی ایرانی را با وجود تمامی محدودیتها . سانسورها و خودسانسوریهایش دوست دارم . در ابتدا فیلمهای سینمایی و سپس سریالهای مورد علاقه ام رو میگم :

- نقاب : به نظر من یکی از متفاوت ترین و غیر قابل پیش بینی ترین فیلمهای سینمای ایران بود . اون سکانسی که پارسا پیروزفر از پشت تلفن قهقهه زد و خنده شیطانی زد(!) نقطه اوج فیلم بود .

- درباره الی : یک فیلم واقعی ! بازی بسیار طبیعی بازیگران حرفه ای در کنار هیجان خاصی که داشت به نظرم یکی از بهترین فیلمهای ایرانی را رقم زد . یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه ...

- ارتفاع پست : فیلمی که ابراهیم حاتمی کیا کارگردانی کنه و حمید فرخ نژاد با اون لهجه شیرین جنوبیش و گوهر خیر اندیش با اون بازی قشنگش توی اون بازی داشته باشند مگه میشه خوب نباشه ؟!

- مسافران مهتاب : بازی مهدی فخیم زاده در نقش "نمکی" همیشه برای من دوست داشتنی بوده و خواهد بود . از قدیم الایام فیلم "مسافران مهتاب" را به خاطر شخصیت دوست داشتنی "نمکی" دوست داشتم .

- مارمولک : یکی از زیباترین کارهای کمال تبریزی . کمال تبریزی که از کارگردانان خوب سینمای ایران محسوب میشه نکته های قابل تاملی هم توی این فیلمش داشت . وقتی پرویز پرستویی در سکانس پایانی از مسجد خارج میشه و مردم رو به دوربین نگاهش میکنن و با نگاهشون بدرقه اش میکنن ! همچنین حضور اون کودکی که از ابتدای فیلم حرف نمیزد ولی همه جا بود ...

- لیلی با من است : بازهم یک کار طنز . اینبار هم با بازی پرویز پرستویی و کارگردانی کمال تبریزی . البته در جبهه با آقای مشکینی که از رفتن به جبهه میترسید ولی نمیخواست وانمود بکنه و در آخر سر از خط مقدم در میاره .

- میم مثل مادر : علاقه قلبی من به گلشیفته فراهانی که از "بوتیک" شروع شده بود در "میم مثل مادر" به اوج خودش رسید . یک فیلم غمگین و گریه دار . نقطه عطفی در سینمای ایران به کارگردانی رسول ملاقلی پور . روحش شاد .

- مادر : بازی اکبر عبدی در این فیلم برایم دوست داشتنی و یاد آور بهروز وثوقی در سوته دلان بود . یک فیلم کامل از مرحوم علی حاتمی که از بزرگان سینمای ایران بود . البته آنروزها اکبر عبدی مثل این روزها نبود .

- علی سنتوری : وقتی فیلم مهرجویی توقیف بشه از امثال ده نمکی هنرمند میسازند . صدای پرسوز و گداز محسن چاووشی و بازی زیبای بهرام رادان و گلشیفته فراهانی یکی از فیلمهای خوب سینمای ایران را رقم زد .

- بوی پیراهن یوسف : ابراهیم حاتمی کیا ساخت و علی نصیریان و نیکی کریمی هنرمندانه پرداختند و مجید انتظامی ماهرانه نواخت . به نظر من آهنگ زیبا و غم انگیز بوی پیراهن یوسف که در جاهای خاصی مثل دور میدان آزادی یا در جاده قصر شیرین پخش میشد یکی از عوامل موثر بر فیلم بود .

- خواهران غریب : خسرو شکیبایی و دو خواهر دوست داشتنی گمشده با شعر زیبای مادر من که با صدای خسرو شکیبایی خوانده میشد همیشه در ذهنم میمونه . روح خسرو شکیبایی شاد .

در مورد سریالها باید بگم اون عهدی که وقتی صدا و سیما سیماش اتصالی نداشت و به این اندازه مسائل را وارونه جلوه نمیداد بیشتر سریال میدیدیم ..سریال "پدر سالار" را خیلی دوست داشتم . از سریال "سلطان و شبان" هم خیلی خوشم میومد . ضمنا همیشه منتظر "زیزیگولو" و گفتن جمله معروف زیزیگولو آسی پاسی دراکولا بودم . سریال "زیر تیغ" از محمدرضا هنرمند با بازی پرویز پرستویی و فاطمه معتمد آریا را دوست داشتم . کارهای رضا عطاران نظیر "خانه به دوش" و "متهم گریخت" همیشه جالب و دوست داشتنی هستند . سریال "خواب و بیدار" با بازی مهدی فخیم زاده و رویا نونهالی و همچنین سریال "حس سوم" با بازی نسرین مقانلو و مهدی فخیم زاده رو هم دوست داشتم .

پی نوشت ۱ : همانطور که خودتون میدونید من روزهای اول هفته نمیام نت ولی دیدم خدا را خوش نمیاد همواره این مطالب تکراری را ببینید و امروز استثنائا آمدم . ضمنا به خاطر طولانی تر نشدن پست از ذکر فیلمهای دیگری نظیر "اجاره نشینها" . "اعتراض" . "بچه های آسمان" و ... معذور شدیم .

پی نوشت ۲ : با توجه به اینکه به سیزده آبان نزدیک میشویم احتمالا در این روزها از سوی سایر سرویسها به سرورهای بلاگفا حمله خواهد شد یا سرورها منتقل خواهد شد یا سرورها اجاره خواهد داده شد ... (بالاخره یه بلایی سر سرور ها می آید) !! شاید هم برای ضایع شدن من همه چیز سالم بمونه !

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 19:54  توسط مِستر افشین  |